رفتم و اتاق را تحویل گرفتم. هنوز حکمم نخورده. اوضاع جایی که تحویل گرفته ام خیلی داغان تر از آنی است که فکر می کردم. گویی روی پیشنای من نوشته شده سازنده و رو به راه کننده که هر دفعه یک جای بسیار داغان تحویل می گیرم یا شاید من توقعم زیاد است و ایده آل گرا هستم. خلاصه عرض کنم که اینجا چند تا نیرو دارم که برخی خوب هستند ولی خیلی توانمند نیستند. دو تا هم مامور هستند و دوتا هم هستند که کار بلدند ولی کلا در پی کار کردن نیستند. جلسه ای گذاشتم با این دو تا کاربلد که یکی ابراز کردند بیمارند و نیامدند و دیگری آمد. نشستیم در یک اتاق بسیار سرد به اسم سالن گفتگو که البته یک اتاق به شش صندلی بود و هیچ شباهتی به اتاق گفتگوهایی که بنده قبلا دیده بودم نداشت. بگذریم. نکته جالب اینکه طرف آمد روبرویم نشست و با اینکه تفاوت سنی چندانی نداشتیم اول بسم الله بنده را «دخترم» خطاب کرد؟!! ازش در مورد فعالیتهای گذشته اش سوال کردم به صحرای کربلا زد و از زمین و زمان گفت الا شرح وظایف سازمانی که باید انجام می داد. تمام مدت در تلاش بود که به من یک جوری بفهماند اطلاعاتی است و با بسیج و کمیته انتصابات و دولت و وزیر و غیره در ارتباط است. به زبان ساده یک اسکیزوفرنی به تمام معنی بود که در دنیای موازی زندگی می کرد. به تجربه آموخته ام تنها راه کار کردن با این آدمها ارتباط گیری هم عرض است و دستوری کار کردن و ... دستمان را خالی می گذارد. آنچه مسلم است بچه های وزارت اطلاعات برای حفظ جانشان هم که شده طوری عمل می کنند که هیچ کس نفهمد چه کاره اند چه رسد به اینکه در گفتار و رفتارشان ادا در بیاورند و سرنخ بدهند و ... یعنی خاک بر سر اطلاعاتی ای که آنقدر کار نابلد باشد که چنین سوتی هایی بدهد و جان خودش و خانواده اش
برچسب:
نویسنده: مبین کمالی
برچسب:
نویسنده: مبین کمالی
اندر احوالات مضحک خانواده ما همین بس که دفعه قبل بنده و دخترجان کرونا گرفته بودیم اینبار همسر و پسرها. خلاصه کرونا هم در منزل ما مردانه زنانه شده. ویروس به این باشعوری دیده بودید که تفکیک جنسیتی به این خوبی انجام دهد؟!!!در اداره هم یکی در میان اتاقها بسته است و همکاران بیمار شده اند. خلاصه اگر ما را ندیدید حلال بفرمایید. دفعه قبل که کارمان به آی سی یو کشید. خدا عاقبت ما را به خیر کند که اینبار درگیر نشویم.و اما اداره جدید همه چیزش جدید است. یکی از خصوصیات خوبی که دارد این است که یک نیروی خدماتی باحال داریم که خیلی دستش به نگهداری گل می رود و یک گلخانه بسیار زیبا کنار یکی از پنجره ها درست کرده. صبح آمدم کمی میان گلها قدم زدم و قربان قد و بالایشان رفتم. چند برگ زرد را جدا کردم و روحیه گرفتم و رفتم نشستم پشت میزم و تصمیم گرفتم برای شما دوستان قبل از شروع کار یک چیزی بنویسم.یک چیز دیگر که بسیار جالب است این است که بر خلاف محل کار قبلی اینجا همکاران بچه مدرسه ای های خود را می آورند اداره و در اتاق خود از آنها مراقبت می کنند. با غیر حضوری شدن مدرسه هر روز سه چهارتا دختر و پسر 8 تا 12 ساله تبلت به دست می آیند اتاق پدر و مادرشان و بعد صدای تدریس معلم است که می آید وبعد صدای جواب دادن بچه ها و ظهر که می شود حیاط اداره و دار و درختش اگر هوا خوب باشد محل خوبی است برای بازی بچه ها. اسم اینجا را می توانم بگذارم «اداره دوست دار کودک» یا «اداره دوست دار خانواده». و اما در مورد نیروها اینکه امروز جلسه دارم ببینم کارهای خرد شده چقدر به هدف نزدیک است. از طرفی دو نیرویی که صحبتشان را کرده بودم اولی که قرار شد فردا گزارش بدهد و دومی هم دیروز بعد از ده روز آمد. بهش گفتم فردا گزارش عملک
برچسب:
نویسنده: مبین کمالی